![]() |
![]() |
|
|
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که زعمرم گذشت و بی تو گذشت چی بود غیر از خران اگر بهار تویی... دلم زهرچی به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا گر بمان که ماندگار تویی... |
|
توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرند دو تا خسته دوتا تنها ، یکی شان تو یکی شان من دیوار از سنگ سیاه است، سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدای به لب های خسته ی ما نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه ی عشق منو تو قصه است، قصه ی دیوار همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو با همین تلخی گذشته شب و روز های منو تو راه دوری بین ما نیست ،اما باز اینم زیاده تنها پیوند منو تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده استیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه ، ما رها بشیم میمیریم کاش که این دیوار خراب شه ،منو تو باهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بی زاری نباشه میان پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه برچسبها: دو تا پنجره, دو تا دیوار, دو تا اسیر, دو تا خسته, لب های خسته |
|
سلام به تو که رفتی و مرا تنها گذاشتی...
ولی بازم هم یک سال، یک ماه و یک روز خاص دیگه تو زندگی من یا شایدم تو زندگی تو اومد. بله درسته روز روز تولد تو هست، روزی که تو به دنیا اومدی و چندسالی از این روزها رو باهم بودیم. اما چندسالی میشه که این روز رو باهم نیستیم و ترکم کردی و رفتی اما من فراموشت نکردم و برای رسیدن این روز لحظه شماری می کردم... فقط میخوام بهت بگم که هزاران سال رو درکنار کسی که باهاش هستی به خوبی و خوشی زندگی کنی... برای من هنوز همون نازنینی، همون عزیزترینی....
برچسبها: تولد مبارک, تولد مبارک نازنین, داستان عشق, نازنین, غم عشق |
|
می بخشمت...!
بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی بخاطر دلی كه برایم شكستی بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی
بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی
بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی
می بخشمت .....! برچسبها: داستان عشق, اشک, بخشش, احساس, غم |
|
روزی عشق از دوستی پرسید : تفاوت من و تو در چیست ؟
دوستی گفت: من دیگران را به سلامی آشنا میکنم تو به نگاهی ...
من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ... برچسبها: عشق, داستان, دوستی, داستان عشق, غمگین |
|
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ
با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود
حقیقتُ میدونی و از من دفاع نمیکنی کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی
مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن
فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن
کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری
هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم برچسبها: کوچه تنهایی, عاشق, داستان, داستان عشق, پیش تو |
|
"من و تو "خیلی کارها به دنیا بدهکاریم...!
یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان... یا بستنی خوردن در یک روز برفی...! حتی.... ... چاپ کردن عکس دو نفره...
...
مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی...!
بیبن...!
من و تو خیلی کار داریم...
من و تو حتی اشناییمان را به دنیا بدهکاریم... برچسبها: منو و تو, داستان, داستان عشق, عکس, روز برفی |
|
میدانم حالا که آمدی به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و مگر میشود نیامده باز آن روز نزدیک به جادهای از اینجا دور آن روز غروب یادت هست آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شببو بود حالا بیا برویم یادت هست؟ سر به هوا هی تو …! ببین! غریب آمدی و آشنا رفتی! چه احترام غریبی دارد این خواب، این خاطره، این هم دیده که دریا … ریرا! راهِ دورِ تهران آیا چه بوی خوشی میدهد این جامهی قدیمی دیدی! آخرین روزِ خسته، راستی هیچ میدانی من در غیبت پُر سوالِ تو در غیبت پُر سوالِ تو راستی این همان پیراهنِ بنفش پُر از پروانهی آن سالها نیست؟ حالا بیا به بهانهای حالا دیگر دیر است چقدر کوچههای خلوتِ بامدادی را همین جا، نزدیک به همین میلِ همیشهی رفتن تو هی زلالتر از باران، من البته آن شب آمدم آه اگر بمیرم این لحظه ریرا جان! آسمان، آبی … شبی که رفت آن شب که تو رفتی، باز آسمان آبی بود کودک به جانب درگاهِ خانه میدَود، دیوارِ سنگچینِ خانهها، برهنه به بستر بیکسی مُردن، تو از یادم نمیروی دیر آمدی … دُرُست! آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار این شیشه کشیدم میدانم آن روز دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیالهی آب نخواهم گرفت دیگر میدانم ها ریرا، میدانم برچسبها: نامه, عاشق, دل, داستان, گریه |
|
آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن آدما رو عشقشون پا میذارن آدما،آدمو تنها می ذارن منو دیگه نمیخوای خوب می دونم تو کتاب دلت اینو می خونم
|
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم یک لحظه سازه عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت ، می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت ، می دانمت ای همه ی وجود من نبود تو نبود من نبود تو نبود من... نازنین ، ای نازنین رفتی و اینگونه قلبم را به آتش کشیدی، رفتی و با رفتنت امیدهایم را با خودت بردی و آنچنان دلم را شکستی که حتی باور کردنش برایم سخت است، اما من عاشقانه تو را می پرستم و به یادت زندگی می کنم.... نازنین می شود، آیا می شود از این خواب بیدار بشم و تورا در کنار خود ببینم...!؟ گرچه آبه رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود... بعد از اینم آشیانت هرکس است باش با او یاد تو ما را بس است... برچسبها: عشق, نازنین, ماهی, سنگ صبور, ستاره |
|
دل بریدم از تمام زندگی
در تو گم گشتم به نام زندگی با تو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی... سلام،امیدوارم در کنار خانوادات خوش و سلامت باشی... روزهای بهار را با خوشی در کنار هر کسی هستی خوش باش... خیلی حرف دارم واسه گفتن،اما کجاست اون کسی که به این دردام گوش می کرد؟ کجاست اون نازنینی که ... کجاست...؟ تنها جواب این سوال این است : او مرا فراموش کرده است،همین... برچسبها: دل, داستان, عشق, درد دل, تنهایی |
|
هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
دلم غصه داره،دلم بی قراره نه شب عاشقانس،نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه،دلم بی تو تنگه برچسبها: دل, غصه, شب, داستان عشق, رویا |
|
اشک در چشمان من
دریای غم دارد به دل خنده بر لب می کنم تا کس نداد راز دل... برچسبها: دریا, غم, داستان عشق, چشم, راز دل |
|
سلام ...
نیستی،سالهاست که رفته ای و بهاری در من وجود ندارد. ماهاست که ترکم کرده ای و هر روز بر من سخت می گذرد. اینقدر ازم بیذار بودی که اینگونه ترکم کردی...؟!؟ می دانم دیگر دلت برایم تنگ نمی شود،دیگر روزهایت را به یاد من آغاز نمی کنی... یادت خاطراتمان دیگر تورا می رنجاند،یاد آن همه عشقی که بهم داشتیم تو را آزار می دهد...؟! دیگر سال نو برایم معنا ندارد... کاش... مواظب خودت باش... درکنار هرکه هستی خوش باش و مرا فراموش کن بگذار به غمی که به قلبم دادی تنها بمیرم...
یکی می پرسد: " اندوه تو چیست؟! سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟! " برایش صادقانه می نویسم... برای آنکه باید باشد و نیست....
برچسبها: بهار, سال نو, قلب, نازنین, عشق |
|
سلام
نمی دانم چرا اینگونه رفتی و ترکم کردی؟!
تنها چیزی که برایم گذاشتی خاطراتی هستند که هر لحظه تنهایم را به یادم می آورند...
شاید با خود بگوی فراموشت کردم،اما اینگونه نیست...
دلم تنها و بی کس شده میان هزاران غم غرق گشته در دریای از اشک چشمانم،بیزار از همه چیز گشته در تنهایی...
با خود نگفتی چگونه تکه های قلب شکسته ام را از میان بیایان غمی که مرا در آن سرگردان کردی جم آوری کنم...؟
فراموشت نکرده ام،ای که غم ها برای شب هایم به ارمغان آوردی...
اشکهای برای دوریت ریختم یادشان هست که فراموشت نکرده ام...
دنیا عجب رسمی داری!
انتظار برای رسیدن به هیچ...!!!
این است سرنوشت من نازنین...
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه عاشقان .
تقدیم به عشقم : نازنینم داستان عشق، داستان جنگ نیست. داستان سیاست نیست. داستان خیانت و آرمان نیست. داستان، داستان عشق است. معنای زنده بودن من، با تو بودن است. نزدیك، دور سیـر، گرسنه رها، اسیـر دلتنگ، شاد آن لحظهای كه بی تو سرآید مرا، مبـاد! آدرس های دیگر این وبلاگ www.tavalod-nazi.j28.ir www.Love-Story.j28.ir www.Mohsen-n.j28.ir دوستان عزیز با وارد کردن نام و آدرس ایمیل خود در خبر نامه وبلاگ از اخبار و مطالب به روز شده وبلاگ آگاه شوید.عاشق باشید.. خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم خواه ز خدایم که به دلخواه بمیرم .یعنی تو رو ببینم آنگاه بمیرم. |
| برچسبها |
|
داستان عشق (10) داستان (7) عشق (6) نازنین (5) دل (3) غم (2) اشک (2) تنهایی (2) عاشق (2) دریا (1) احساس (1) چشم (1) غمگین (1) یکی بود یکی نبود (1) بخشش (1) علاقه (1) سال نو (1) درد دل (1) نامه (1) سرنوشت (1) |
| نویسندگان |
|
Love-Story-H Love-Story-N |
|
RSS
|